۰۶ تير ۱۳۸۹

             scan0001_1.jpg      scan0002.jpg       scan0003.jpg

                                                 scan0004.jpg

فاطمه کهن سال :

به من گفته اید بنویس اما چه بنویسم؟ وقتی همه چیز می بینم ، اما گویی نمی بینم اما جذب حقیقتی که این جا تکرار شده است نمی شوم. وقتی که در تکرار مکررات گیر کرده ام. گفته اند میان دو خلا و من در میان کارهای این 4 تن با جست و جو در این آثار خلا نمی بینم.

 کارهایی از پایه و اساس با هم متفاوت؛ چرا همه زیر یک عنوان به نمایش در آمده اند؟ کارهایی که مسلما بستر وجودی هنرمندان آن (نه الزاما عکاسان) با هم متفاوت بوده است. پیش از آنکه به داوری و قضاوت برویم، پیش از آنکه بگویم که کارها اصلا آن گونه که فکر می کردم نبود، باید بگویم کارها اصلا عکس نبود. در ماهیت وجودی عکس بودن کارها و ارایه آنها به عنوان یک اثر عکاسی شک دارم. کارهای کتایون کرمی که به صورت لایت باکس ارایه شده بود. هرچند عکس های خوبی بود، ایده ی خوب و جذابی داشت که مرا به یاد کار بر چسب های روی در یحیی دهقانپور می اندازد، مجموعه هایی خوبی بود با دقت نظر و صبر و حوصله زیاد، اما نوع ارایه آنها جنبه عکاسی کار را پایین آورده بود. کارهای رضا پایداری هم همین طور... ارایه یک بریده روزنامه به نام عکس جز این است که ذهن ما را به چالش و کنکاش بکشد، که اساسا عکس چیست؟ این نوع کار و ارایه آن بر روی آینه بیشتر کار را به آثار هنرمندان گرافیست نزدیک می کرد.

کارهای محمد رضا شریف زاده هم اگرچه به خوبی نمود عکاسانه داشت اما بیش از حد برای رسیدن به منظور خود اغراق کرده و بیننده را با یک کار شلوغ و بی سر و ته در زمینه ای تهی وا می گذارد.

این عنوان و این نوع ارایه کار- بی آنکه هیچ مناسبتی با هم داشته باشند- مرا به کلی نا امید کرد. میان دو خلا؟اما کو خلا؟ کدام خلا؟

منظور این هنرمندان از نامگذاری نمایشگاهشان چه بود؟ هیچ توضیح یا تفسیر اضافه ای هم ارایه نشده است. و من میان یک سری کار زمینی که به نوعی می خواستند پیوند آسمانی بخورند- کارهای آدم و حوای محمد رضا شریف زاده و حمید رضا کرمی با پرتره کفن پوشیده اش(شاید سلف پرتره)- هیچ خلایی ندیدم، چه برسد به اینکه میان دو خلا باشم.

کارها همه از بودن و نبودن از هست و نیست ها حکایت می کرد. اما موفق نبود اما زیر این پرچم و با این عنوان موفق نبود. کارهای حمیدرضا کرمی در این میان موفق تر بود. کارهایی که شاید سلف پرتره هایی از خود باشد. کفن پوشیده و تو را سخت درگیر می کند. تو را جلوی کارهایش اندکی وا می دارد و حسی آمیخته با ترس داری، شاید میان یک خلا معلق می مانی میان بحر تفکر! اما فقط چند لحظه و بعد این هیجان اولیه فرو می نشیند. کارها همه شبیه به هم هستند احساس می کنم اگر هر کدام از این هنرمندان تنها یک اثر هم ارایه می دادند می توانستند منظور خود را بیان کنند- هر چند که با ارایه کارهای مشابه نتوانستند-

      

ستاره مشهدی زاده:

 

 اصلا نمی توانم درک کنم، میان کدام دو خلأ ؟ از زمانی که شروع کردم به دیدن نمایشگاههای عکس بیشتر دچار سر در گمی میشوم که عناوین نمایشگاهها و موضوع اثار کاملا متنافرند یا ذهن من توانایی انطباق عنوان و اثر را ندارد؟! به نظر من این عنوان ها چیزی بیش از پزهای روشنفکری نیستند که وقتی هم درباره شان از هنرمند می پرسی پاسخی با کلمات سنگین و نامأنوس می شنوی تا شاید قانع شوی؛ من هنوز به قدرت درک این مفاهیم نرسیدم!وقتی داشتم برای رفتن به گالری شیرین برنامه ریزی می کردم انتظار دیدن کارهایی به مراتب بهتر از اینها را داشتم.به همراه دوستم وارد مجتمع خوشنویسان شدیم.از روی تابلوها راهی که به گالری ختم می شد را پیدا کردیم چون حتی یک نفر هم برای راهنمایی بازدید کنندگان آنجا نبود.غیر از خودمان دو نفر کسی برای دیدن عکس ها نیامده بود.نمی دانستیم کارها در کدام سالن است .وارد یکی از سالن ها شدیم که نام "حمیدرضا کرمی" جلب نظر کرد.دوازده کار به دیوار آویخته شده بود که هم از نظر تکنیک اجرا،هم نحوه ی ارایه و اندازه و به نظر من هم به لحاظ موضوع کاملا با یکدیگر متفاوت بودند.حتی نمی شد انها را به عنوان مجموعه ی اثار عکاسی بدون عنوان هم کنار هم قرار داد! به غیر از سه کار مابقی بیشتر به اثار گرافیکی شباهت داشتند تا عکس! چه چیز این اثار را کنار هم و تحت یک عنوان قرار داده بود؟ صرف اینکه زیر یک سقف قرار گرفته بودند؟ من انقدر از دیدن کارها دچار بهت شده بودم که حاضر نبودم برای نگاه دقیق تر ،بار دیگر انها را ببینم.با این حال پس از نگاه مجدد به نظرم رسید که شاید این عنوان تنها به کار یکی از هنرمندان کمی نزدیک بود.چشم هایی که پس از عکاسی روی جعبه ی نور ارایه شده بود و قابلیت خاموش و روشن شدن به دست بیننده را داشت تا شاید بتواند دو فضای تصویری متفاوت را تجربه کند... با تمام اینها من نتوانستم با این اثار ارتباط برقرار کنم تا بتوانم بیشتر از این راجع به انها بنویسم...

 

 

 مهرداد میرزایی:

 

نمایشگاه عکس(!) میان دو خلاء در گالری شیرین بر گزار شد . نمایشگاهی سرشار از دو گانگی!  دو گانگی ها از عنوان نمایشگاه شروع میشود تا محتوا  و ارائه  را نیز در  بر میگیرد .این نمایشگاه عکس شامل آثار 4 عکاس است که سابقه ای تأمل برانگیز در زمینه ی عکاسی نیز دارند .                                        

از اصلی ترین مواردی که که حاوی دوگانگی است و نیاز به فکر و تأمل دارد عنوان نمایشگاه است که در نگاه اول هیچ  ربطی به آثار ندارد و از آنسخت تر خود عنوان به صورت منفرد نیاز به تأمل بیش از حد دارد ،که مفهومی قابل درک از آن برداشت شود ....میان دو خلأ.....!!!!                                 

 اگر از مقدمات بگذریم ، این نمایشگاه در تمامی ارکانش پیچیدگی های خاص خود را دارد ...میخواهم  برای این ادعای خویش شواهدی بیاورم ...

1)از پوستر و تبلیغات این نمایشگاه پی به موضوع اصلی این نماشگاه نمیتوان برد!

2) آثار ارائه شده از لحاظ ارائه  دارای تناقض با عنوان ارائه دارد که عکس باشد.

3)هنرمندان از طریق نام عکاسی وارد عرصه ی ارتباط شدند . منظور، ارتباط با مخاطب خویش است که هنرمند اثر مفهومی خود را بدین شکل در هاله ی عکاسی به نمایش در آورده  است.

4)ارتباط بسیار پنهان و ظریفی بین تمام آثار وجود دارد که در نگاه اول سخت قابل دریافت است.                                                                                 

... از این رو میبینیم با آثاری سرو کار داریم که  از پیش به صورت دقیقی فکر شده است و هنرمندان سعی در قدم نهادن در زمینه ی به چالش کشیدن موضوع مشخص شده داشته اند .                                                                                

در این نمایشگاه 10 اثر وجود دارد که  ما به طور کاملا واضحی با عکس روبرو نیستیم .چرا که این آثار (به جز 3 اثر حمیذ رضا کرمی) عکس نیستند بلکه عکس هایی به مثابه تصویر هستند ، به این خاطر که این عکس ها کاملا دست کاری شده واز دایره عکس بودن خارج شده و تبدیل به تصویر شده اند.                     

تا اینجا من فقط یک سری تناقضات و پیچیدگی ها ی نامعلوم را مطرح کردم ،حال میخواهم به طناب باریکی که تمام این موارد را در هنگام نشستن برروی نشیمنگاه  موجود در وسط نمایشگاه ،با اندکی در فکر فرو رفتن و به دنبال نقطه مشترک گشتن ،به هم وصل میکند و این کشتی گمگشته را بهساحل بازمیگرداند را نقل کنم....    

در آثار شریف زاده با آدم و حوا سر کار داریم ... صحبت ، صحبت خلقت ، آفرینش و راحت تر بگویم زندگی قبل از این زندگی کنونی است  ....مربوط به مکان و زمانی است که هیچ یک از ما از آن خاطره ای نداریم ....مربوط به ازل است ! دنیایی در گذشته!                                             

در آثار رضا پایداری رنگ و بوی زندگی اجتما عی را میبینم در میان ابهامات خاص خودش .اتفاقات  و زندگی هایی که هر روز شروع میشود و هر روز به اتمام می رسد...همه چی زمینی است همه چی در زندگی زمینی جریان دارد .             

در آثار کتایون کرمی نگاهی ریز تر به روابط اجتماعی را مشاهده می کنم ...نقل از فهمیدن ها و نفهمیدن ها...!!!ارتباطات انسانی !!درک کردنانسان !!سخت است ...فهمیدن زندگی و از آن مهم تر فهمیدن انسان ....انسانی که دیگر نمیداند خود راچگونه  معرفی کند تا درست شناخته شود ....شاید هم دیگر اصلا نخواهد که شناخته شود...کرمی با نگاه ریزی این مسأله را به چالش کشیده و درک جاری از افراد نسبت به هم را در اثرچشم های  خویش به نقد کشیده وفقط مسأله تأسف بر انگیزی مطرح کرده که همیشه برای فهمیدن دیگری زمان نیست و شاید فردا دیر باشد!!!                                                                                        

و آخر در عکس های حمید رضا کرمی ما با هجرت و ترک انسان از زمین روبرو هستیم هجرت به خلأ یی دیگر !! بلی خلأ !زندگی میان دو خلأجریان دارد که نمیدانیم از کجا شروع شده است و به کجا  خواهد رفت !!دو خلأیی که تمام ابعاد میانه را تحت تأثیر خود قرار داده است و آن را عجیب و بسیار زیبا و .... کرده است.                                                                                         

به نظر من نقطه ی اوج این نمایشگاه در آثا کتایون کرمی نمایان است که به عمیق ترین مسایل انسانی پرداخته است . آثار او با ارایه ای متفاوت جلب توجه میکرد ...تصویر هایی در جعبه ها ی نوری در سایز 7×7 سانتیمتر که  چاپ شده بر روی کاغذ شفاف هستند.                                                                

در این 55 عکس (30 عدد پریز ، 25 عدد چشم) چیزی جز خود موضوع و ارایه کار جذب کننده نیست، رنگ ها به صورت کاملا خنثی ،کنتراستتصاویر ،کنتراستی در جهت بیان موضوع و ارائه است.

در مجموعه پریز ها  یک سری روابط استعاری دیده میشود که خود را به     بیرون از تصویر ارجاع می دهد.                                                         

در کل زیاد نمیتوان این آثار را در حکم یک عکس به نقد کشید و خصوصیات یک عکس را در آن ها جستجو کرد.

در کل به نظر شخص بنده این نمایشگاه یک نمایشگاه موفق در حیطه ی هنر مفهومی بود.

 

 

سپیده هاشمی:

 

در نگاه نخست نتوانستم ارتباطی با آثار به نماش درآمده برقرار کنم. روز پنجشنبه 13 خرداد ماه به نگارخانه شیرین واقع در فرمانیه رفتم. در این نگارخانه نمایشگاه گروهی از آقایان محمد رضا شریف‌زاده، حمید رضا کرمی، رضا پایدار و خانم کتایون کرمی با عنوان میان دو خلاء بر پا شده بود. حدود 15 اثر در این نمایشگاه وجود داشت که دارای ابعاد و موضوعات متفاوتی بودند. آثار این نمایشگاه هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر نداشتند.

به نظر می‌رسد مخاطب نمی‌تواند رابطه‌ای بین عنوان نمایشگاه و آثار به نمایش درآمده برقرار کند. حتی نمی‌توان تعدادی از آثار به نمایش درآمده را عکس نامید. چرا که آن‌ها به طرح‌های گرافیکی نزدیک‌ترند. برای مثال مجموعه‌‌ی آقای پایداری که از پشت شیشه درحالی که  رنگ روی آن‌ها چسبیده شده  از بخش حوادث روزنامه‌ها عکس گرفته بود.  این عکس ها در ابعاد cm 50x50 به نمایش درامده بودند.که هیچ گونه ارتباطی با عنوان  نمایشگاه نداشتند. همچنین با آثار آقای شریف‌زاده که صورت پوشیده شده با دست و نیز قسمت‌هایی از بدن، چادر و تسبیح همراه با ابیات شعر و سیب و شمعدانی و گل را  که در ابعادcm 90x120 به نمایش گذاشته  بود نمی توان ارتباطی برقرار کرد.  

به نظر میرسدعکس‌های خانم کتایون کرمی از پریزها و کلیدها و نیز چشم‌های بسته و باز در ابعاد cm5/6x5/6 بهترین آثار نمایشگاه به حساب می‌آمدند. به خصوص مجموعه کلیدها و پریزهای وی نظرم را به خود جلب کرد که البته ارتباط خاصی با عنوان نمایشگاه نداشتند ولی می توانست مجموعه‌ای جدا تلقی شوند. به نظر می رسد تنها در آثار آقای کرمی می توان ردپای عنوان نمایشگاه را یافت .در این عکس ها وی چهره مردی با لباس احرام را به نمایش گذاشته بود. این عکس‌ها حس و حال خاصی را به مخاطب منتقل می‌کردند. این اثار در ابعاد cm70x100به نمایش درامده بودند.

از قرار معلوم هر کدام از عکاسان با توجه به برداشت خود آثاری کاملاً متفاوت را خلق کرده‌اند. گمان می کنم اگر این آثار سمت و سویی نسبتاً یکسان داشتند. مخاطب تا این حد دچار سردرگمی نمی‌شد.

 

 

 

 

 

۰۶ تير ۱۳۸۹

         scan0001.jpg        scan0002.jpg        scan0003.jpg

                                               scan0004.jpg

پرستو اصلان بیک:

  

  روز 11خرداد بود که من و دوستم بالاخره بعد از یک هفته تصمیم گرفتیم  به نماشگاه گروهی "میان دو خلاء"در نگارخانه شیرین واقع در فرمانیه برویم.ساعتی که ما انتخاب کردیم ترافیک سنگین بود به همین دلیل در راه خیلی ماندیم.این نمایشگاه تا تاریخ14 خرداد برپاست. وقتی از پله های نمایشگاه بالا رفتیم با اولین چیزی که روبرو شدیم تعدادی کلیدو پریز بود که در ابعاد کوچک کار شده بود و یادآور چراغ خواب بود یعنی در زیر آنها لامپ کار گذاشته شده بودتا روشن شوند.این نمایشگاه کار گروهی 4 نفر بود به نام های حمیدرضا کرمی،رضا پایداری،کتایون کرمی،محمد رضا شریف زاده.

تعداد کارها بسیار کم بود از هر شخص حدودا 3 کار بود،شاید یکی از دلایلی که کارها به نظر کم میامد عدم ارتباط کارها با موضوع نمایشکاه بود و ما منتظر اثری بودیم که شاید ردپایی از عنوان نمایشگاه در آن پیدا کنیم.کارها بیشتر حالت گرافیکی داشت تا عکس. به نظر من تنها شخصی که میشد کمی ارتباط با عنوان نمایشگاه رها از آثارش بیرون کشید آقای حمید رضا کرمی بود که به صورت پرتره بودند .آثار به نمایش در آمده ی ایشان 3 عدد بود که در واقع باید 4 عدد میبود که یکی از کارها اجازه ی نمایش نداشت که به صورت تمام قد کار شده بود که کفنی به دور خود پیچیده بود.در همه ی این عکسها یک فرد با کفن بود که در جلو ی دوربین ایستاده بود این عکس ها تداعی گر مرگ بود شاید به این دلیل بود که من ارتباط با عنوان را در آن حس میکردم.

عکسها به صورت رنگی در سایز100*70 بود و از هر عکس 3 عدد موجود بود که هرچه به سمت نمونه ی آخر میرفت 100000 تومان حدودا به قیمت آثار اضافه میشد این عکسها در قاب های چوبی قرار داشت.

یکی از نکته های دیگری که به ذهنم میرسد این است که نه تنها آثار هر هنرمند با عنوان نمایشگاه ارتباط زیادی نداشت عکسها با هم نیز هیچ ارتباطی نداست و اگر هر کدام از آثار به صورت جداگانه به نمایش در میامد هیچ وقت هیچ کس متوجه نمیشد که این آثار قرار بوده در نمایشگاهی با یک عنوان و موضوع و با نام نمایشگاه گروهی به نمایش در بیاید.

 

 

حامد زمانی:

 

در کلام اول میتوانم بگویم که از دیدن این عکسها حس سر در گمی داشتم که تابه حال انرا تجربه نکرده بودم.به حر حال هر عکسی ارزش یک بار دیدن را داردو این عکسها نیز از این قاعده مستثنی نیستند.اولین چیزی که باعث نا خرسندی من از این نمایشگاه شد عدم هماهنگی عکاسان این نمایشگاه بود ومن بعد از دیدن این نمایشگاه نفهمیدم که منظور عکاسان چه بوده ومن باید ذهنیت این عکاسان را در دیدن نمایشگاهشان در نظر بگیرم یانه.این سردر گمی ایجاد شده باعث میشود من در دیدن عکسها احساس راحتی نداشته باشم ونوعی تفرقه را در میان این عکسها حس کنم.نمیدانم این گفته من کاملا درست است یا نه که هنرمندان ما حس میکنند بعد از مدتی کار کردن باید به خلا برسند.حال انکه هنر مند بعد از این مدت باید به خودش برسد.نا هماهنگی نه تنها در مفهوم بلکه در ظاهر عکسها نیز قابل مشاهده است .قطع کارها بسیار با هم تفاوت داردوتکنیک متفاوت هر کدام ازین هنر مندان باعث میشود کارها هر چه بیشتر از هم فاصله بگیرندواین فاصله میان یک نمایشگاه گروهی کمی ناخوشایند است.

من اگر نمیدانستم این یک نمایشگاه عکس است که برگزار شده واز من میخواستند که حرفه انان را حدس بزنم میگفتم اینها گرافیستهایی هستند که در کارهای خود به خوبی از عکس استفاده کرده اند و واقعیت جز این نیست.من از دیدن این نمایشگاه به شرطی لذت خواهم برد که ان را به عنوان نمایشگاه کارهای تلفیقی که در ان از عکسها نیز استفاده شده قبول کرده باشم.نمیخواهم یک جانبه حرف بزنم ولی به هر کاری که در ان از عکس استفاده شده باشد عکس نمیتوان گفت.از این جنبه اگر هم بگذریم به این خواهییم رسید که اگر ما یک خلآ را که در ذهن ما جریان داردبخواهیم به دیگران بفهمانیم کارمان باید گویا باشد .این موضع گرفتن که ما مخاطب را در برداشت کردن ازاد بگذاریم در حقیقت بهانه ایست برای کمرنگ کردن ضعفهای کارمان.

خلآ میتواند درون شخصیت یک فرد باشد یا درون هویت یک جامعه.ما هر دو را در این نمایشگاه دیدیم.جامعه ما الآن در حالی نیست که همه چیز بخواهد اینقدر گنگ باشد .عکسها باید مسائل را روشن کنند نه این که باعث ابهام شوند.چون ما از ابهام خسته ایم.کار ما با عکس گرفتن از یک کلید برق حل نمیشود.با نشان دادن چیز هایی که ما هر روز در روزنامه ها میبینیم حل نمیشود.هنر باید سعی کند بقیه را بیدار کند نه اینکه در خلسه فرو ببرد.ما در جامعه مدرنی زندگی نمیکنیم که هنرمان اینقدر بخواهد  مدرن باشد.ما غم نان داریم وزندگی.شاید اوضاع ما انقدرها هم بد نباشد ولی اینقدرها هم خوب نیست.رسالت نه تنها عکاسی بلکه هنر امید دادن به جامعه است ویا به فکر فرو بردن نه ناامید کردن وبه خلآفرستادن .اینها مسخره هستند چون عارف مسلکیهای فلانی به درد من نمی خورد.چون من چیزی را میخواهم که واقعی باشد ومثبت.این نمایشگاه فقط یک چیز را نمایان خواهد کرد وان هم همین است که برخی نمیدانند کاغذ رویال چقدر گران شده  یا دانشگاه هنر تهران دو هفته داروی ظهوردرست وحسابی نداشت و ان شد که هنرمندان همه از کارشان ماندند ومانده اند.نمایشگاه خوب بود البته اگر کارهایش عوض میشدند.این حقیقت امر است که این عکسها حرف ما نیست .گویی دم این هنرمندان با دم ما یکی نیست .اخر نفس ما سرد است وانها نفسشان از جای گرم بلند میشود.شبانه ها دنبال شهریه وما فکر زندگی .بگذارید بقیه میان این دو خلآ گیر کنندولی اینها خلآ ما هستند نه انها.یک نکته دیگر این نمایشگاه این بود که شیرینیهای خوشمزه ای داشت  خوب این هم از جنبه های مثبت این نمایشگاه که ما گفتیم که نگویند نقد ما یک طرفه است.

ما خسته از غربی گویی وغربی زیستی .حرف دل خودمان را بزنیم.میتواند کولاژ هم نباشد.

 

 

 

 

اولدوز علایی:

 

نمایشگاه گروهی تحت عنوان "میان دو خلا" نمایشگاه جالبی نبود.این نمایشگاه در گالری شیرین واقع در ساختمان انجمن خوشنویسان برگزار شد و کار چهار هنرمند در آن به نمایش گذاشته شد که محض رضای خدا هیچ کدام از عکس ها  (به غیر از کار تنها خانم این نمایشگاه یعنی خانم کرمی که البته کار ایشان هم کم بی ربط نبود) با موضوع نمایشگاه سنخیت نداشت .حالا چه اصراری بوده این عنوان انتخاب شود نمیدانم.

البته این نمایشگاه نکته ی مثبت هم داشت و آن سیستم سرمایش مناسب موجود در سالن نمایشگاه بود که حداقل از شرمندگی بازدیدکنندگانی که از راه های دوری برای تماشا آمده بودند را درمیامد.

کار خانم کرمی نسبت به دیگران بهتر بود.کار او شامل دو مجموعه  بود که هرکدام از تعدادی "لایت باکس" تشکیل شده بودند،یکی دارای 30 و دیگری دارای 25 قطعه بود.

یکی شامل عکس هایی از پریزهای قدیمی در طرح های مختلف بود که بوی کهنگی میداد و گویا متعلق به خانه ی کسانی بود که دیگر در آن خانه ها نیستند.

مجموعه ی دیگر شامل عکی هایی از چشم انسان ها بود و نکته قابل توجه درمورد آنها ،خاموش بودن چراغ برخی از آنها بود که میتواند بیانگر نگاه آنها به زندگی،طرز تفکر، روش زندگیشان و یا حتی مرگ آنها باشد.

در هر 2مجموعه خیلی به منظور نصب شدن عکس ها روی دیوارها توجهی نشده بود که احتمالا سهوا" اینطور نصب شده بودند.

در هر حال من یکی اگر خدایی نکرده روزی چنین عکس هایی بگیرم ، حداقل اعتماد به نفس به نمایش گذاشتنش را نخواهم داشت.

 

 

محمدعلی فاموری:

 

پنجشنبه 6 خرداد در آخرین روز نمایشگاه میان دو خلا که حاصل تلاش 4 هنرمند معاصر بود سمت گالری شیرین در یکی از کوچه پس کوچه های نیاوران رفتم.

با تمام جو منفی که قبل از رفتن به این نمایشگاه توسط دوستان و اساتید من القا شده بود وقتی در باغ ان زیبای انجمن خوشنویسان چند قدم بیشتر با گالری شیرین فاصله نداشتم با خود عهد کردم که با مثبت ترین دید وارد گالری شوم و کارها را ارزیابی کنم

وقتی از پله ها با خستگی مفرط که از بد مسیر بودن پله ها بود بالا می آمدم در نگاه اول با یکی از 2 مجموعه خانم کرمی بود مواجه شدم. که پریز هایی را در حالت خاموش (پایین آمدن کلید) و روشن (کلید بالا آمده) به صورت پرینت روی کاغد ترانسپارنت روی 30 لایت باکس  cm7 * 7 به تصویر می کشید .

از دری که سمت چپ مجموعه بود وارد سالن اصلی گالری شیرین شدم و مجموعه هایی با تکنیک های مختلف برای بیان تضاد شدید بیانی که قرار بود فضای میان 2 خلاء را بیان کنند روبرو شدم.

مجموعه دوم کتایون کرمی که 25 لایت باکس دیگر با همان تکنیک بود اما این دفعه با سوژه های متفاوت اما با همان تونالیته رنگی مجموعه اولی بود توجهم را جلب کرد.

این بار موضوع لایت باکس چشم های باز و بسته بودند که به صورت closeup عکاسی شده بود و به تناوب در سری 5 تایی چیده شده بودند و باکس هایی که چشم ها باز بود خاموش بودند و باکس که چشم ها بسته بودند روشن بودند. نمی دانم حس عجیبی که داشت بیشتر این حس را القا می کرد که چشم های ما تا زمانی که بسته نشوند و غیرم به فهم و روشنایی نمی رسیم. در دو طرف این مجموعه دو مجموعه رضا پایداری قرار داشت که هر مجموعه شامل 12 اثر بود که به شیوه پرینت و قرار دادن پشت آینه ای که خراشیده شده بود به نمایش در آمده بود.

در نگاه اول چس طنزی در مورد آثار به من دست داد  که با دیدن آثار به یاد کاردستی های دوره راهنمایی افتادم از طرفی دیگر اسم روز نامه ها که اعتماد ملی و ندای ایران بود و حیث سیاسی آن ها از لحاظ اسم و مضمون و انتخاب یک شیوه بیان نادر برای مضمون آن ها که تلفیق روزنامه ها با آینه خراشیده باشد من را یاد ضد ساختار گرایی هنر مدرن ایران بازارهای دوبی و لندن انداخت که در سال اخیر جذب بسیار بالایی برای موزه های غربی داشته اند انداخت.

از طرفی دیگر دیدن تصویر خودم در آینه خراشیده شده و تلفیق آن با روزنامه هایی که بخش حوادث را نشان می داد سعی به بیان متفاوتی از ادغام انسان در در حوادث موجود داشت.

بعد از این مجموعه ها به 3 اثر محمد شریف زاده که فتو مونتاژی از عکس های با المان های بازاری از شمع لاله سیب سرخ و گل و بلبل و .... بود رسیدم و حضور شعرهای بازاری با قلم نستعلیق و زاویه 45 درجه عجیب حس نقاشی های بازاری و عامی را در ذهنم متبادر ساخت.

هرچه تلاش کردم ارتباطی میان عنوان آدم و حوا و و عنوان آدم و حوا و عنوان میان دو خلا را در با این 3 فتومونتاژ 90*120cm که بر بوم پرینت شده بود برقرار نشد.

آخرین مجموعه این نمایشگاه 3 عکس 70*100 حمید رضا کرمی بود که از صورت و بالای نیم تنه جوانی پیچیده شده در کفن با پس زمینه اشیا عکاسی کرده بود این 3 اثر شاید تنها اثرهایی بودند که با عکاسی به صورت مستقیم برخورد کرده بودند و مانند 3 هنرمند دیگر با عکاسی به عنوان یک بازیچه برخورد نکرده بودند.

حالت غریب چهره این جوان پیچیده شده شده در کفن حس خاصی مانند خواب رفتن القا می کرد و قطع تقریبا بزرگ کادر باعث اثرگذاری بیشتر و عمیقتر فضای حاکم بر عکس می شد.

در نگاه کلی با دید مثبت هم که بخواهیم به نمایشگاه نگاه کنیم ، نمایشگاه خود به تنهایی ارزش تحمل این همه مشقت در راه بودنش را نداشت . شاید فضای سبز باغ انجمن خوشنویسان بود که حس ناامیدی کامل بر آدم مستولی نشود.

در دید کلی اگر بخواهیم این نمایشگاه گروهی را ارزشیابی کنم مبحث عکاسی تقریباً در آن بازیچه بود ( که تقریباً بخاطر آثار حمیدرضا کرمی بود وگرنه کاملاً باید استفاده میشد ) و ارتباط و حس مخصوصی مربوط به ارتباط آثار با عنوان کلی نماشگاه دیده نمی شد و چنین نمایشگاهی از افرادی با این رزومه ی بلند بالا و تحصیلات عالیشان که کمترینشان فوق لیسانس بود ، ناامید کننده بود و به بی ارزش بودن مدرک و رزومه   در مبحث هنر  بیشتر دلالت می کند و اشاره به باارزش یا بی ارزش بودن اثر هنری بدون اطلاع از مولفشان دارد .

 

 

 

الهام کلانتری:

 

نمایشگاهی در فرمانیه تحت عنوان “میان دو خلاء” که اثار چهار عکاس در آن به نمایش در آمده بود.  به نظر می رسد عنوان نمایشگاه از نظر مفهومی با محتوای آثار ارائه شده مطابقت ندارد و وقتی به طور دقیق تری در عنوان تامل می کنیم می بینیم که عنوان به هیچ چیز خاصی اشاره ندارد وهیچ نشانه ای از ارتباط بین مجموعه عکسها و عنوان نمایشگاه وجود ندارد ویا حداقل من رابطه ای ندیدم.محتوای خود آثار جدا از عنوان نمایشگاه قابل بررسی می باشد ولی وقتی کنا رآثار قرار می گیرد و با این که تحت یک عنوان ارائه شده اند’ رابطه این دو کمی مبهم و غیر قابل درک است.فضای کاری هر عکاس و شیوه ارائه آنها کاملا با هم متفاوت بود.

ابتدای گالری مجموعه کار لایت باکسی را دیدم که بیرون از گالری و جدا از بقیه روی دیوار نصب شده بود.دیوار سمت چپ گالری مجموعه کارهای “حمید رضا کرمی” بود که شامل سه قطعه عکس در یک سایز نسبتا بزرگ که شاید برای جلب توجه بیشتر با همچین سایزی  ارائه شده بود که نسبت به فضای آنجا سایز بزرگ ونا مناسبی بود چون باید کلی از اثر فاصله می گرفتی تا با تسلط کامل آنرا ببینی و اینکه با قاب وشیشه ارائه شده بود با حظور گرم انعکاسهای روی شیشه باید جا به جا می شدی تا در بین انعکاسها عکس را ببینی!

مجموعه کار بعدی کارهای “محمد رضا شریف زاده”بود که آدم و هوا نام داشت وبا تکنیک فوتو مونتاژ روی بوم ارائه شده بود که به نظر من با فضای عکاسی فاصله داشت.عکاس دیگر “رضا پایداری” که کارهایش روی آیینه انجام شده بود وچیزی تحت عنوان عکس با توجه به مبانی سنتی واصلی عکس در آن ندیدم وگویا اصلا با دوربین عکاسی کاری نداشته و با کپی از چند روزنامه و ارائه روی شیشه به نمایش گذاشته بود که به هنرهای دستی بیشتر نزدیک بود تا عکس!

در بین مجموعه عکسهای رضا پایداری یک مجموعه دیگر از همان لایت باکسها نصب شده بود که کار “کتایون کرمی ”بود که به ضم جای خالی گالری در آنجا قرار گرفته بود وآن یکی هم دم در!که در برخورد اول ارتباط بیشتری با این مجموعه برقرار کردم.

 

 

۰۶ تير ۱۳۸۹

پرستو اصلان بیک:

 عصر بسیار گرم سوم خرداد افتتاحیه ی نمایشگاه مهرداد میرزایی در کافه پراگ بود.این نمایشگاه تا تاریخ 13خرداد ادامه می بابد.افتتاحیه ساعت 6 بود وما تا ساعت 6 به همراه خود مهرداد کلاس داشتیم بنابراین از استاد خواهش کردیم تا کلاس را کمی زودتر تمام کند تا به افتتاحیه برسیم و رسیدیم و چون باید زود آنجا را ترک میکردیم بعد از دیدن کارها کافه و فضای شلوغ آنجا را که هر لحظه شلوغتر هم میشد ترک کردیم.

 با فضای کارهای مهرداد از قبل آشنایی داشتم و بیشتر عکسهای مجموعه اش را دیده بودم ولی یک سری از کارها با سلیقه ی من بیشتر جور بودو آن کارهایی بود که بیشتر به سمت انتزاع میرفت و فکر میکنم از نظر من البته!!بهترین عکس های نمایشگاه عکسی بود که از درون راهروهای اکباتان گرفته شده بود .عکسها برای من کاملا ملموس بود زیرا در یک دوره ای از زندگی ام در آنجا زندگی میکردم.فقط تنها عکسی که به نظرم فضای کاملا متفاوتی از بقیه آثار داشت عکسی بود که در پیش زمینه شاخه های درختان با هم گلاویز شده بود و در پس زمینه ساختمان های اکباتان بود و به نظر من فضای اکسپرسیونیستی داشت که جدای بقیه ی آثار بود.

 

مژده باباحیدری:

بازدید از یک نمایشگاه در یک محیط گرم و دوستانه به خصوص که صاحب این نمایشگاه یکی از هم­کلاسی­هایم باشد را ا ولین بار تجربه می­کردم.این سبک برگزاری نمایشگاه برایم جالب بود.

موضوع و عنوان نمایشگاه را دوست داشتم و کیفیت چاپ عکس ­ها هم خوب به نظر می­رسید.ولی به طور طبیعی نمایشگاه نواقصی نیز داشت.به طور مثال نحوه­ی چیدمان و ارائه­ی عکس­ها به نظرم مناسب نیامد.و این نقص می­توانست با ارائه عکس­ها در یک گوشه مشخص از مکان برگزاری و بدون اینکه نیازی به گشتن و دور زدن در اطراف میز مشتریان کافه باشد بر طرف شود که این کار با توجه به فضای محدود نمایشگاه تقریبا غیر ممکن به نظر می­رسید..ولی به طور کلی با توجه به استقبالی که از این نمایشگاه صورت گرفت،برگزاری این نمایشگاه را می­توان شروع مناسبی برای موفقیت­های بزرگ مهرداد میرزایی به شمار آورد.

 

فهیمه رحمانی:

اولین بار بود که می خواستم به نمایشگاهی بروم که برگزار کننده­ی آن را می شناختم و از دوستانم بود.با اینکه همه­ی کارها را دیده بودم اما هیجان خاصی داشتم تا ببینم مجموعه­ی عکسهایی که مهرداد از شهرک اکباتان گرفته بود،چگونه در فضای نمایشگاهی ظاهر شده­اند.

محل برگزاری نمایشگاه کافه پراگ واقع در بلوار کشاورز_مجتمع تجاری سامان بود  .جایی که می شد همزمان با دیدن عکس­ها یک نوشیدنی سرد هم نوشید!البته برای دیدن بعضی عکس­ها مجبور بودم دقایقی کنار میز عده­ای بایستم که شاید برای آنها ناخوشایند بود!اما در کل مجموعه­ی ارائه شده قابل قبول و جالب  بود. نگاهی خاص به دیوارها و پنجره­های بی روح اطراف که شاید آنها هم حرف­هایی برای گفتن دارند.بدون توجه به انسان­ها و حضور کمرنگشان در کنار این  دیوارها.

 

حامد زمانی:

از هر چه که بگذریم میتوانیم بگوئیم که این نمایشگاه عکس بود- یک اثر هنری،همه چیزش باید با هم بخواند و این نمایشگاه یک نکته مثبت داشت و این بود که عکسها اکباتان را نشان داده بود،همانطورکه هست،نه کم تر و نه بیشتر ولی زیباتر که این زیبایی هم به دید عکاس برمیگردد که گویا محیط خودش را دوست داشته،چون اگر محیط خودش را دوست نمی داشت سعی نمیکرد در عکسهایش ترکیب بندی های خلاقانه ایجاد کند بلکه سعی میکرد محیط خودش را بد جلوه گر کند.اینکه بتوان یک محیط را آنطور که هست،نشان داد بدون اینکه احساس دخیل شود،کار سختی است چون ما با احساس خودمان عکس می گیریم. نکته مثبت این نمایشگاه همین واقع گرایی است،یعنی هر آنچه که هست نشان داده شده وما در اینجا به اکباتان فکر نمی کنیم چون اکباتان برای ما شناخته شده است بلکه به خلاقیت عکاس فکر می کنیم چون این برای ما تازگی دارد و اگر اکباتان راهم ندیده باشیم،درگیر این دو با همدیگر خواهیم شد واکباتان را از دید عکاس خواهیم دید که این یکی جذاب تر از قبلی است. نحوه ارائه عکسها خوب بوده و چیده شدن آنها به صورت یکی افقی و یکی عمودی،همان فضای عکسها را تشدید می کرد.من از اینکه در میان کارهای یک نمایشگاه انفرادی عکسهایی را ببینم که از خود هنرمند نیست و از قبل روی دیوار باشد،بیزارم.چون احساس می کنم از ارزش عکس های اصلی کاسته شده و این خوب نیست – محیط نمایشگاه کمی شلوغ بود ولی می توان به بهانه شلوغ بودن اکباتان از آن هم گذشت و می توانیم بگوییم می شد آن عکس ها را جزئی از دکوراسون کافر دانست چون یک جور حس آرامشی داشت که عاشقانه بود و واقعی و این همان عشق های ما ایرانی هاست؛اگرچه بعضی ها این گونه نیستند- حرف از دل ماست و فضا، فضای جامعه است و در آن هیچ گونه شعاری نیست و این نمایشگاه میتواند شروعی باشد برای نمایشگاه های بعدی که در آن بعدی ها حرفی تازه تر هم اضافه شود که این حرف تازه همان حرف دل هنرمند خواهد بود و این که در چندین سال اول، هنرمند نتواند به طور کامل بیانش کند،امری کاملا" عادی است – خودی بودن عکس ها با خودمانی بودن فضای کافی همنوا شده بود، اگرچه بعضی ممکن است که این احساس را نداشته باشند.من حس می کنم اگر انسانهای اکباتانی در فضای عکس ها می بود و هر آنچه که بود کاملا" بیان می شد خیلی بهتر بود،چون مادر اکباتان فقط ساختمان نمی بینیم.احساس ما از اکباتان علاوه بر معماری با انسان هایش در ارتباط است.درکل،نمایشگاهی واقعی بود و دردل بعضی عکسها می توان نکاتی را دید که می توانند بهانه ای باشند برای بهتر دیدن محیط اطرافمان،نه تنها اکباتان بلکه کل جامعه.می توانند بهانه انتقاد باشند یا هر احساس دیگری که هنرمند می تواند از محیط اطرافش داشته باشد.این واقعی بودن خوب است چون هر آنچه از پنهان کاری در آن دوری شود،کار خوبی از آب درخواهد آمد پیکاسو می گوید:هنر دروغ بزرگی است ولی من الان فکر می کنم هنرمند برای راست گفتن حرفش گاهی باید از دروغ استفاده کند؛ما اگر دروغ هم بگوئیم باید صادقانه باشد، پس هنرمند راست می گوید .

 

اولدوز علایی:

نمایشگاه مهرداد میرزایی را دوست داشتم .با اینکه بارها این عکس ها را دیده بودم ،روز افتتاحیه نمایشگاه ،عکس ها باز هم همان حس خوب همیشگی را در من به وجود می آوردند.

به نظرم نکته ی مثبت عکسهای مهرداد میرزایی ترکیب بندی خوب آنهاست و این ترکیب بندی های موفق قطعا ماحصل مطالعه ی چندساله ی عکاس آنهاست که با عزم راسخ این پروژه را ادامه داد و رهایش نکرد.

دیگر نکته ی مثبت عکس ها ،پتانسیل آنها در انتقال حس  مثبت عکاس نسبت به محیط زندگی اش ،اکباتان دارد.

 

محمدعلی فاموری:

عکس تحمیلی از آنجایی شروع شد که فلسفه باقی بافی هایم را کنار گئاشتم و فقط محیطم زمانه ام و زندگی که در اطرافم جاریست را درک کردم.

این جمله ای است که قبل دیدن نمایشگاه مهرداد میرزایی در کافه شلوغ پراگ در پشت کارت دعوت نمایشگاهش خواندم.

15 عدد اثر 30*45 که نماهایی با حس ها و کادربندی عجیبی از شهرک اکباتان به نمایش می گذاشت که از فضای خشک و متوهم ساختمان های اکباتان که خود می تواند انعکاسی از فضای سیاسی اجتماعی ما باشد را در من ایجاد می کرد و این خفقان فضا تضاد عجیب و زیبایی با فضای پر از همهمه و فریاد پراگ بوجود آورده بود.

 

الهام کلانتری:

 نمایشگاه مهرداد میرزایی با عنوان “عکس تحمیلی” که از پانزده عکس با کادرهای ٣٠در٤٠ و با ریتم عمود وافق به نمایش در آمده بود.زوایای انتخابی عکاس با اینکه منطقه مسکونی را نشان میدهد ولی از حظور انسان اثری نیست.حس سردی ’تلخی’تخریب وصنعتی شدن در عکسها دیده می شود که ممکن است تحت تاثیر فلسفه بافیهای به ظاهر فراموش شده عکاس باشد!!که کادر کج ونا متعادل در اکثر کارها نیز میتواند دلیلی بر این گفته باشد وبه نظر عنوان نمایشگاه برای درگیر کردن ذهن است ومفهومی از آن بر نمی آید.

 

فاطمه کهن سال: 

مهرداد اکباتان را دوست دارد، آنجا زیسته است و نسبت به آن شدیدا وابستگی و تعصب دارد. عکس های مهرداد اگرچه گاهی خیلی شخصی و خصوصی(اطاق خوابش) اگرچه گاهی با جانبداری های خاصی گرفته شده است اما شدیدا بیانگر حساسیت و دقت نظر وی به اطرافش است. نکته مثبتی که در کارهای وی وجود دارد(با شناختی که از او دارم) این است که این کارها نه حاصل یک شب که حاصل چند سال عکاسی مستمر و پی گیر وی در آن محیط خاص است. عکس ها به خوبی ما را به زوایایی از این شهرک می کشاند که مواجهه با آن ها به عنوان یک غریبه برای ما کمتر پیش می آید. او به همه جا سرک کشیده است و این کنجکاوی و جستجو بسیار خوب است و به بار خواهد نشت اگر هدفمند شود، کنترل شود...

 

ستاره مشهدی زاده:

     نادیده گرفتن اسم هنرمند به عنوان هم کلاسی  دانشگاه  مشکل است و نوشتن درباره ی تصاویری که  قبلا بارها در داروی ثبوت دیده شده اند،و اکنون روی دیوار یک کافه گالری در معرض ید عموم قرار دارنددشوارتر! شاید اگر تصاویر را قبلا ندیده بودم نمایشگاه برایم از این جذاب تر بود. مفهوم عکس تحمیلی چیست؟هنرمند با اجبار عکاسی کرده است یا دوربین پیش از هنرمند برای ثبت یک تصویر تصمیم گرفته است؟هنرمند می گوید عکس تحمیلی از آنجا شروع شد که خیال بافی هایم را کنار گذاشتم و ... نکته ی جالب توجه برای من همین جاست. از نگاه من اکباتان، این شهر کوچک، بدون هیچ انسانی و تصویر شده در قاب های  کج و متزلزل، ناشی از فلسفه بافی های هنرمند است ، نه نوعی از زندگی که هر روز در اطراف ما جریان دارد.

 

سپیده هاشمی:

روز یکشنبه نهم خرداد ماه به کافه پراگ واقع در بلوار کشاورز رفتم. در این کافه نمایشگاهی با عنوان عکس تحمیلی بر پا شده بود. این نمایشگاه شامل 15 کار در ابعاد 40×30 از آقای مهرداد میرزایی بود. عکاس در این کارها فضای خارجی و داخلی اکباتان را به نمایش گذاشته بود. به نظر می‌رسد تنها تعدادی از عکس‌های این نمایشگاه را می توان در یک مجموعه جا داد، چرا که تعدادی از این آثار وارد فضای داخلی آپارتمان ها شده و این موضوع مجموعه را دچار پراکندگی کرده است. حتی در یکی از آن‌ها عکاس وارد فضای خصوصی شده است.

متاسفانه این آثار در محل مطلوبی به نمایش در نیامده بودند. با وجود این نکته‌ی مثبت این نمایشگاه محل مناسب آن از نظر موقعیت جغرافیایی و نزدیک بودن آن به مرکز شهر بود. این عکس ها را می‌توان در گروه عکس‌های اجتماعی جا داد.

۰۵ تير ۱۳۸۹

           9.jpg         5.jpg           1.jpg

محمد علی فاموری :

در روز 29 فروردین که سیلابی در خیابان نیاوران جاری بود با یک حس موهوم سمت نمایشگاهی با موضوعی ایهام دار در حرکت  بودم.

چون بار اول بود که به سوی گالری عکس و آثار هنری راه ابریشم می رفتم پیدا کردن آدرس گالری خود یک دغدغه در آن باران بود.

بعد از سوارکردن یکی از دوستان که خانه اش در آن حوالی بود وقبلا به گالری هم رفته بود کمی از این دغدغه ام پایین آمد و تمام فکر و تمرکزم معطوف نمایشگاه معرفی شده توسط استاد شد که قرار بود جامعه ی دوگانه ای را به تصویر بکشد.

نگارخانه ی راه ابریشم در طبقه ی سوم یک ساختمان مسکونی بزرگ سوت و کور قرار گرفته که خود این موضوع یک حس دوگانه در من ایجاد می کرد.

در لحظه ورود بعد از دیدن پوستر که در سمت راست قرار گرفته و عنوان نمایشگاه را بیان می کرد("ما در جامعه ای دوگانه زندگی می کنیم." رامیار منوچهر زاده-علی ناجیان) با ده تصویر که از باقیمانده های 14 اثر روز افتتاحیه بودند مواجه شدیم (خبر از دو تک اثر از آقای ناجیان و منوچهر زاده در راهروی پشت سالن می رسید) در همان نگاه های اولیه به عکس های مجموعه حسی اولیه از مضمون دوگانگی در ذهنم القا می شد .

ده اثر که 8تای آن 50*50 بودند و دوتای دیگر 100*100 و پیرزنی را در قاب پنجره و زنی را در حال خروج از خانه و مرد منتظرش را به تصویر می کشیدند .

حس عکس ها  برایم بسیار جالب بودند به خصوص در عکس دختری سیگار و چای به دست در آشپزخانه و در پلان جلوتر مرد مسنی که نور عجیب تابانده شده به صورتش تاکید بر  چهره ی مغمومش را دو چندان می کرد.نمی دانم آیا این عکس یک تلنگر به روابط دختر و پدر در جامعه دوگانه ما بود ؟

یک عکس دیگر که خیلی نظرم را جلب کرد یک پدر و دو پسرش را در آشپزخانه ای مستهلک که به خانه های جنوب شهر شباهت داشت در حال پختن غذا به تصویر می کشید.(از گوجه های خرد شده و تخم مرغ دست پدر غذای مذکور املت به نظر می رسد) از یک طرف تفاوت نگاه دو پسر جلب توجه می کرد. پسری که نشسته بود با حالت ترسو و غمناکی به پدر چشم دوخته بود و پسر دیگر با نگاهی خشن ماهیتابه را طرف پدر گرفته بود و منتظر تخم مرغ بود ولی فقط با یک تخم مرغ از جانب پدر روبرو شده بود. ممکن است این هم تلنگری بر روابط پدر و فرزندی و عدم رضایت و واکنش های مختلف فرزندان از تامین مالی خانواده و بخصوص پدر خانواده در جامعه ی دوگانه باشد.

در میان عکس هایی که همه با موضوعات جدید و تازه به تصویر در آمده بودند یک عکس حالت کلیشه ای را بیان می کرد . عکسی که در آن یک دختر در سمت راست تصویر و با چهره ای ناراحت و در یک فضای نورانی و آن طرف دو مرد (به احتمال زیاد یکی از آنها پدر دخترک بود)در فضای تاریک آشپزخانه در حال استعمال مواد مخدر بود . حالت کلیشه ای عکس به حدی بود که حسی شبیه به تبلیغات تلویزیونی به ذهنم القا می کرد.

این عکس ها که قرار بود محصول فضای به شدت دوگانه و سیاست زده را در جامعه ی متوسط شهری تصویر کند تا حد زیادی در القا مفهوم موفق بود وعکس ها با تکنیک  stage photography و مضمون اجتماعی حالتی منحصر به فرد و خاصی به خود گرفته بود .

الهام کلانتری :

نمایشگاه مجموعه عکس علی ناجیان و رامیار منوچهر زاده با عنوان ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ًٌَُُ‏‎ْْ“ما در جامه دو گانه زندگی می کنیم” بر خلاف عنوانش تصاویری از زندگی خصوصی و شخصی آدم ها در فضای مسدود خانه می باشد و اغلب تصاویر بر رابطه ی سرد و خشک آدم ها در این فضا تاکید دارند وعکسهایی از فضای بیرون جامعه برای نشان دادن تضاد وتقابل با فضای زندگی خصوصی آنها ارائه نمی شود.به این جهت به نظر من عنوان نمایشگاه با ماهیت عکس های ارائه شده تناقض دارد و تاکید خود عکاس بر مفهوم سیاسی عکسها با چیزی که نشان میدهد در تضاد است و کار هیچ یک از دو عکاس قابل تمییز از هم نیست.در صورتی که بخواهیم عکسها را به طور مجزا از بیانیه عکاسان بررسی کنیم میتوان گفت که عکاس با ارائه ی چیدمانی مصنوعی از زندگی خصوصی آدم ها و رابطه وتعامل آنها در مکانهایی چون آشپزخانه‏,اتاق خواب و اتاق پذیرایی سعی در نشان دادن سردی و بی تفاوتی وعدم ارتباط انها با یکدیگر دارد.که کادر مربع شکل وثابت در همه عکسها تاکیدی بیشتر به این امر دارد تا مفهومی که بیان کرده است.

به وضوح هویداست که عکسها در زمره عکسهای چیدمان شده قرار میگیرد و ترکیب بندی از پیش تعیین شده ای دارد.

یکی از مسائل حائز اهمیت نمایشگاه مسیر نامناسب ومکان برگزاری آن بود واینکه از نمایش چند عکس در نمایشگاه خود داری شده بود !

فاطمه کهن سال :

بعد از ظهر روز شنبه 28/1/1389 به گالری راه ابریشم رفتم، نمایشگاه عکس های رامیار منوچهر زاده و علی ناجیان بر پا بود. در هنگام ورود به نمایشگاه 3 عکس در سمت راست به روی دیوارآویخته شده بود و 3 عکس از رو به رو دیده می شد. حس سنگینی در فضا حاکم بود. عکس های نمایشگاه به جز 2 تا در قطع 50*50 ارائه شده بود و دو عکس در سایز 100*100 بود. همه عکس ها رنگی و با موضوع نمایشگاه " ما در جامعه ای دو گانه زندگی می کنیم " رابطه خوبی داشت. چند تایی از عکس ها از دیوار نمایشگاه پایین آمده بود و این اتفاق بد، خود تاکید دیگری است بر دوگانگی زندگی ما، کنش و تقابل میان دو نسل ما و اتفاقاتی که افتاده است و در حال افتادن است. عکس ها همگی بر تضاد هایی که بر ما و میان دو قطب اجتماع ما حاکم است تاکید می کند. همه عکس ها در کادر مربع ارائه شده اند، که اگر چه استحکام فضا و روابط خانوادگی را می رساند، به نوعی آن را محدود و محصور کرده است.نگاه های سرد و بی تفاوت، سردی و انتظار در همه عکس ها به چشم می خورد.

آنها همه در فضای خانه، در اندرونی های خود، در فضاهای به ظاهر کوچک و نا کارآمد خود حریم ها ی شخصی بزرگ تر از آنچه که تصور شود را دارند. آن چنان که گاهی این حریم های شخصی به سردی روابط خانوادگی منتهی شده است، به شکاف و رخنه میان دو نسل که حاصل فشار خاص اجتماع و فرهنگ ناشی از آن است.

صحنه هایی را در این عکس ها می بینیم، انسان هایی که در اجتماع، محل کار و تحصیل خود شاید به خوبی تابع مقررات جامعه هستند اما در خانه، در حریم شخصی و خصوصی شان صحنه هایی را می بینیم که در خارج از آن فضا هرگز اتفاق نخواهد افتاد. نگاه جدید و حرف های جدید که گه گاه رنگ و بوی سیاسی و انتقادی به خود می گیرد، حاکی از حس شکایت و شاید دقت نظر و حساسیت عکاسان است.

عکس های نمایشگاه در حوزه عکس های انتقادی- اجتماعی و گاهی روایی قرار می گیرد. آن چه که پس از دیدن عکس ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. یک علامت سوال بزرگ، یک پرسش و جست جو برای رسیدن به انتهای داستان است.

ستاره مشهدی زاده :

کم کم داشتم از رفتن به نمایشگاه منصرف می شدم ، ظاهرا با هر قدمی که بر می داشتم از مقصد دور میشدم ! ساعت 18:15 دقیقه بود و زمان پایان کار گالری ساعت 19. من همچنان با کمترین سرعت ممکن و خستگی مفرط از یک روز کاری سخت ،خیابان فرمانیه را متر می کردم . اگر آنقدر خسته و بی حوصله نبودم امکان داشت پیاده روی در یکی از بهترین خیابان های شهر آن هم در یک روز بارانی به منظور دیدن یک نمایشگاه عکس بسیا جذاب باشد . اما در آن لحظه چیزی جز اجبار  نبود . من هم که به خاطر برنامه فشرده هفته گذشته وقتی برای دیدن نمایشگاه نگذاشته بودم در روز های آخر، فرصتی برای عقب انداختن زمان بازدید نداشتم .

بعد از یک راهپیمایی طولانی بالاخره به محل نمایشگاه رسیدم . خوشحالم که علاوه بر پلاک حواسم به تابلوی کوچک گالری بود، در غیر این صورت بی شک از ساختمان می گذشتم . این آپارتمان مسکونی هیچ شباهتی به گالری نداشت . خوشبختانه در ساختمان باز بود ( علاقه ای به در زدن نداشتم.)

وارد شدم . عنوان مجموعه روی دیوار دیده می شد  : " ما در جامعه ای دو گانه زندگی می کنیم" . مثل همیشه اول دوری زدم و با نگاهی سظحی همه کار ها را دیدم . اما واقعا نه در نگاه اول و نه در نگاه چندم هیچ رابطه ای میان عنوان نمایشگاه و عکس ها پیدا نکردم . در عکس ها نشانی از دو گانگی نمی دیدم. چرا این عنوان برای آثار انتخاب شده بود ؟ چون محصول دو پارگی جامعه است که زندگی را منتج به ترس و بی تفاوتی می کند؟ و این که در هین تصاویر این احساس وجود داشت ؟( این را انکار نمی کنم .)آیا در تمامی این عکس ها چیزی جز رنج ، تلخی و سردی روابط اعضای یک خانواده دیده می شد؟ نقش جامعه در ایجاد این اوضاع چیست ؟ پاسخ پرسشم را در عکس ها نیافتم ...

می خواستم برای بار دوم کار ها را ببینم که یک چهره آشنا پیش از عکس ها جذبم کرد! آقای خوبدل(استاد تاریخ عکاسی)، فقط سلام کردم. اما به هر حال دیدن یک استاد ؛ خارج از دانشگاه هیجان انگیز است . اما هیجان انگیز تر  از این موضوع دعوت شدن به دفتر گالری بود برای دیدن کارهایی که در  معرض عموم قرار نداشت که البته عدم حضورشان روی دیوار پر بیراه نبود...

11 کار به دیوار آویخته شده بود، که اندازه شان من بیننده را جذب می کرد ، قطع مربع و بزرگ ! 2 تای آنها که کمی دور تر از سایرین به نمایش در آمده بودند ، نه از لحاظ موضوع و نه از لحاظ نحوه ارایه هیچ ارتباطی با 9 تای دیگر نداشتند و ظاهرا مربوط به نمایشگاه قبلی هنرمندان بودند با این حال در لیست قیمت ها بودند .

من عکس ها را در گروه عکس های صحنه آرایی شده قرار می دهم البته با زمینه اجتماعی ! ممکن است در بعضی عکس ها و برای لحظه ای کوتاه تصور کنیم که عکاس لحظه ای گذرا از یک زندگی واقعی را ثبت کرده است اما انچه در تمام این عکس ها مشخص است ، این است که تمامی افراد حاضر در این تصاویر نه در جایگاه خود ؛ که به عنوان بازیگران نقش افرادی ظاهر می شوند. آنها نمایش می دهند ؤ در مقام دیگرانی که وجود دارند و  هستند...

مهرداد میرزایی :

امشب بعد  از تقربا یک  ماه بالاخره  دست  به  قلم  بردم   تا مطالبی را که  در ذهن  دارم  را روی  کاغذ  بیاورم . شاید کار  عجیبی  باشد نوشته ای که  که  باید  یک  ماه  پیش   در باب یک  نمایشگاه  نوشته  میشود الان در حال مکتوب شدن  می باشد . این  امر  فقط  یک  دلیل دارد . دستم  به  قلم نمی رفت . مطلب  را در ذهنم  پرورش می دادم  ولی  مکتوب    خیر .. شاید تصور شود که  که تنبلی  کردم   اعتراف می کنم  که  که تنبلی  بوده  ولی  قسمت  خوب این  اتفاق این  است  الان  تمر کز  خوبی  برای  نوشتن  این  نمایشگاه   دارم . 

 شنبه  4  اردیبهشت  ماه ، سرشار  از کسالت همراه  با  کلی  اتفاق  خوب ،غم  انگیز ، عجیب . روز  عجیبی  بود . هوا  بارانی بود ولی به هیچ وجه آزار  دهنده  نبود . یبلکه  حتا  لذت  بخش  هم  بود . البته شاید فقط برای  من چون همه  مردم  از زیر اشک  های  خدا  فرار می کردند و یک  جا پناه  می برند .

 ساعت 6.40  با  هر زحمتی  که شدذه به  گالری رسیدم و راستش را بگویم همین  رفتن  به  گالری راه  ابریشم  یک برنامه مفصل می طلبد .  و آن   روز  هم  خوشبختانه  این  برنامه تا حدودی اجرا شد و توانسشتم قبل از تعطیلی  گالری کارها را ببینم .

اول  که موضوع  نمایشگاه  و اثار  را به  صورت  ی  دیدم احساس  خاصی که جلبم     نذاشتم جز یک  روایت و خط  پر رنگ که  کاربردی  جز  جدا سازی ندارد . بشتر درگیر رنگ  و   کیفیت اثار شدم . از  لحاظ  رنگی عکس  کلی  جذبم  کرد .  از رنگ  به خوبی در کادر استفاده شده بود . و این  مزیت خیلی  مهمی  در یک  عکس  رنگی  است . وقتی  که  عکس را با دقت  بیشتری دید ممتنی که  اقایان  ناجیان و منوچهری نوشته یودند خواندم احساس خوبی  پیدا کردم دلیل  این  حس  چیزی  جز  رسیدن  به  ارزوی  خوبی نبود . ارزوی  که نمی توان  گفت ولی  وقتی دلمشغولی های خود م را از زبان  دیگری  می شنوم  و یا حرگکت و جنبشی  را  می بینم  که  رنگ  و بوی  فکر کردن معاصر بودن و  زنده  بودن  را  دارد  بال  در  می اورم .

 ولی  الان  که  بعد از یک  ماه  به دقثت  پرینت  کاری  را می بینمحتی  در  باب  نمایشگاه  را می  خوانم  در همهخ  چیز  رنگ  و بوی  رک  بودن  و  بی  پردگی  را  از پیش  حدس می زنم و این  از نظرو  زیاد خوب نیست . چرا ؟؟ .

خوب شاید بهتر باشد   در اثر  هنری کمتر مطالبی  از هنرمند قضاوت شدن  به نمایش در اورد چه  بهتر که همه  چیز به بیننده  واگذار شود و قضاوت  معنایی  از سوی  او صورت  گیرد .

خود ما هستیم  که در این  عکس  های تصویر شده  خیلی ساده  تر  از زندگی  خود ما  ایرانیان است  ولی منکر این  مطلب نمی شوم که  در عتکس  ها تکه  های امید  سعی  در  تلاش  برای زنده  ماندن   دارند .

در طبقه  بندی که می توان  عکس  ها را  کرد  گروه  عکس  های  صحنه  سازی شده  است   که سعی  در بیان  مفهومی اجتماعی و سیاسی دارند .  ولی  اگر قواعد معمول  را کنار  بگذاریم  من  خود   این  عکس   ها را  در ذهنم طور دیگری طبقه  بندی  کردم   واین مجموعه  عکس   را در طبقه  های به روزه  نو  کامل قرار می دهم . کامل  تر بکنم عکاسی  برای  عکاسی منظورم  از این  جمله  این  است  که  در  عکس  ها  در جهت  ریالت عکاسی هستند  این  عکاس عکاسی هایی  ستنهد که مفهومی برای  گفتن  دارند فقط تصویر نیستند  دنیا . دنیا . اعتراض و یا  موافقت  هستند . هدفی  دارند هدفی که به دنبال  زندگی  حقیقت و  واژه هایی  از این  قبیل هستند .                               

سپیده هاشمی :

روز چهار اردیبهشت ماه حدود ساعت 12 ظهر به دیدار از نمایشگاه ما در جامعه ای‌ دو گانه زندگی می کنیم، رفتیم. شخصاً علاقه‌ی زیادی به دیدن از نمایشگاه‌ها و آشنایی با عکاسان ایرانی دارم. عنوان متفاوت این نمایشگاه همچنین مطالبی که در سایت‌های اینترنتی در مورد آن مطالعه کرده بودم، مرا مشتاق دیدار نمایشگاه کرد. وارد فرمایند شدم به گالری راه ابریشم رسیدم و وارد نمایشگاه شدم. این نمایشگاه شامل 9 کار از آقایان علی ناجیان و رامیار منوچهر زاده بود. هفت اثر آن در ابعاد حدود 50×50 و دو کار در ابعاد حدود 5/1 در 5/1 بود. همه‌ی آثار این نمایشگاه رنگی بودند. متاسفانه حدود 5 عکس ازاثار این دو عکا س مجوز به نمایش درآمدن نگرفته بودند.

در نگاه نخست می توان به خوبی رابطه‌ی بین عنوان و مضمون عکس‌ها را، در تک تک آثار مشاهده کرد. تمام عکس‌ ها فضای داخلی زندگی انسان‌ها، در مکان های مختلف را به نمایش می گذاشتند. نورپردازی و چیدمان سنجیده عناصر در تک تک عکس‌ها، دو گانگی را به خوبی به نمایش می‌گذاشت.

تقریباً در تمام کارها عکاسان از 2 یا 3 نفر به عنوان سوژه استفاده کرده بودند ولی در یکی از آثار که در ابعاد 5/1×5/1 بود از یک نفر استفاده شده بود. این اثر پیرزنی که از قاب پنجره‌ی اتاقش از وی و محیط اطرافش عکاسی شده بود را، به نمایش می‌گذاشت. نورپردازی خاص صورت وی مهربانی و گرمی خوبی را به مخاطب منتقل می کرد همچنین فضای اطراف او که شامل تخت نامرتب، کتاب‌های شعر، عینک و تلفن بود، صمیمیتی  خاص را به من القا کرد.

در اثری دیگر که در آن آشپزخانه ای را به نمایش گذاشته بود دختری در ته آشپزخانه کنار اجاق گاز سیگار می‌کشد و به گوشه‌ای خیره شده. او مانتویی به تن کرده و مقنعه‌اش را به روی شانه‌هایش انداخته، حالت ایستادن وی می‌تواند حاکی از عدم رضایت او از نوع پوشش باشد. پدر در قسمت جلوی عکس سمت چپ به بیرون نگاه می‌کند. جهت متفاوت نگاه این دو نفر و همچنین حالات سوژه‌ها به خوبی حس جدایی دو نسل را به نمایش می گذارد. این دو اثر به نظر من از بهترین آثار نمایشگاه بودند.

 در اثر دیگر زنی در حال صحبت کردن با تلفن در اتاق نشیمن و انجام کارهای شخصی خود است، دخترش با حالتی از ناراحتی در مقابل وی ایستاده و به او خیره شده است. شخصاً‌ نتوانستم ارتباطی با این اثر برقرار کنم.

می توان این آثار را در ژانر اجتماعی و نیز چیدمان قرار دارد. اجتماعی چرا که زندگی روزمره‌ی‌ انسان‌ها را به تصویر کشیده است و چیدمان به این علت که تک تک سوژه‌ها با تفکر و مطالعه در مکان‌های مختلف قرار گرفته، و عکاسی شده‌اند..

به گفته‌ی خود عکاسان مردم ایران دچار دو گانگی عجیبی شده‌اند آنها به گونه‌ای لباس می‌پوشند، حرف می‌زنند و رفتار می‌کنند که از آن ناراضی‌اند و این نارضایتی فشارهای سنگینی بر زندگیشان آورده است و آنها را دچار سردرگمی و جدایی کرده است. آنها در محیط خانه آزادند تا هر طور که می‌خواهند فکر کنند و لباس بپوشند اما به محض خروج از این محیط پا به محدودیت می‌گذارند. این دو عکاس سعی کرده‌اند تا در این مجموعه به گونه‌ای متفاوت این محدودیت‌ها را به نمایش بگذارند. بهترین نکته این نمایشگاه ابعاد بزرگ عکس ها و بدترین موضوع ان دور بودن از مرکز شهر بود.

صفحه 1 از 15
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی