

فاطمه کهن سال :
به من گفته اید بنویس اما چه بنویسم؟ وقتی همه چیز می بینم ، اما گویی نمی بینم اما جذب حقیقتی که این جا تکرار شده است نمی شوم. وقتی که در تکرار مکررات گیر کرده ام. گفته اند میان دو خلا و من در میان کارهای این 4 تن با جست و جو در این آثار خلا نمی بینم.
کارهایی از پایه و اساس با هم متفاوت؛ چرا همه زیر یک عنوان به نمایش در آمده اند؟ کارهایی که مسلما بستر وجودی هنرمندان آن (نه الزاما عکاسان) با هم متفاوت بوده است. پیش از آنکه به داوری و قضاوت برویم، پیش از آنکه بگویم که کارها اصلا آن گونه که فکر می کردم نبود، باید بگویم کارها اصلا عکس نبود. در ماهیت وجودی عکس بودن کارها و ارایه آنها به عنوان یک اثر عکاسی شک دارم. کارهای کتایون کرمی که به صورت لایت باکس ارایه شده بود. هرچند عکس های خوبی بود، ایده ی خوب و جذابی داشت که مرا به یاد کار بر چسب های روی در یحیی دهقانپور می اندازد، مجموعه هایی خوبی بود با دقت نظر و صبر و حوصله زیاد، اما نوع ارایه آنها جنبه عکاسی کار را پایین آورده بود. کارهای رضا پایداری هم همین طور... ارایه یک بریده روزنامه به نام عکس جز این است که ذهن ما را به چالش و کنکاش بکشد، که اساسا عکس چیست؟ این نوع کار و ارایه آن بر روی آینه بیشتر کار را به آثار هنرمندان گرافیست نزدیک می کرد.
کارهای محمد رضا شریف زاده هم اگرچه به خوبی نمود عکاسانه داشت اما بیش از حد برای رسیدن به منظور خود اغراق کرده و بیننده را با یک کار شلوغ و بی سر و ته در زمینه ای تهی وا می گذارد.
این عنوان و این نوع ارایه کار- بی آنکه هیچ مناسبتی با هم داشته باشند- مرا به کلی نا امید کرد. میان دو خلا؟اما کو خلا؟ کدام خلا؟
منظور این هنرمندان از نامگذاری نمایشگاهشان چه بود؟ هیچ توضیح یا تفسیر اضافه ای هم ارایه نشده است. و من میان یک سری کار زمینی که به نوعی می خواستند پیوند آسمانی بخورند- کارهای آدم و حوای محمد رضا شریف زاده و حمید رضا کرمی با پرتره کفن پوشیده اش(شاید سلف پرتره)- هیچ خلایی ندیدم، چه برسد به اینکه میان دو خلا باشم.
کارها همه از بودن و نبودن از هست و نیست ها حکایت می کرد. اما موفق نبود اما زیر این پرچم و با این عنوان موفق نبود. کارهای حمیدرضا کرمی در این میان موفق تر بود. کارهایی که شاید سلف پرتره هایی از خود باشد. کفن پوشیده و تو را سخت درگیر می کند. تو را جلوی کارهایش اندکی وا می دارد و حسی آمیخته با ترس داری، شاید میان یک خلا معلق می مانی میان بحر تفکر! اما فقط چند لحظه و بعد این هیجان اولیه فرو می نشیند. کارها همه شبیه به هم هستند احساس می کنم اگر هر کدام از این هنرمندان تنها یک اثر هم ارایه می دادند می توانستند منظور خود را بیان کنند- هر چند که با ارایه کارهای مشابه نتوانستند-
ستاره مشهدی زاده:
نمایشگاه عکس(!) میان دو خلاء در گالری شیرین بر گزار شد . نمایشگاهی سرشار از دو گانگی! دو گانگی ها از عنوان نمایشگاه شروع میشود تا محتوا و ارائه را نیز در بر میگیرد .این نمایشگاه عکس شامل آثار 4 عکاس است که سابقه ای تأمل برانگیز در زمینه ی عکاسی نیز دارند .
از اصلی ترین مواردی که که حاوی دوگانگی است و نیاز به فکر و تأمل دارد عنوان نمایشگاه است که در نگاه اول هیچ ربطی به آثار ندارد و از آنسخت تر خود عنوان به صورت منفرد نیاز به تأمل بیش از حد دارد ،که مفهومی قابل درک از آن برداشت شود ....میان دو خلأ.....!!!!
اگر از مقدمات بگذریم ، این نمایشگاه در تمامی ارکانش پیچیدگی های خاص خود را دارد ...میخواهم برای این ادعای خویش شواهدی بیاورم ...
1)از پوستر و تبلیغات این نمایشگاه پی به موضوع اصلی این نماشگاه نمیتوان برد!
2) آثار ارائه شده از لحاظ ارائه دارای تناقض با عنوان ارائه دارد که عکس باشد.
3)هنرمندان از طریق نام عکاسی وارد عرصه ی ارتباط شدند . منظور، ارتباط با مخاطب خویش است که هنرمند اثر مفهومی خود را بدین شکل در هاله ی عکاسی به نمایش در آورده است.
4)ارتباط بسیار پنهان و ظریفی بین تمام آثار وجود دارد که در نگاه اول سخت قابل دریافت است.
... از این رو میبینیم با آثاری سرو کار داریم که از پیش به صورت دقیقی فکر شده است و هنرمندان سعی در قدم نهادن در زمینه ی به چالش کشیدن موضوع مشخص شده داشته اند .
در این نمایشگاه 10 اثر وجود دارد که ما به طور کاملا واضحی با عکس روبرو نیستیم .چرا که این آثار (به جز 3 اثر حمیذ رضا کرمی) عکس نیستند بلکه عکس هایی به مثابه تصویر هستند ، به این خاطر که این عکس ها کاملا دست کاری شده واز دایره عکس بودن خارج شده و تبدیل به تصویر شده اند.
تا اینجا من فقط یک سری تناقضات و پیچیدگی ها ی نامعلوم را مطرح کردم ،حال میخواهم به طناب باریکی که تمام این موارد را در هنگام نشستن برروی نشیمنگاه موجود در وسط نمایشگاه ،با اندکی در فکر فرو رفتن و به دنبال نقطه مشترک گشتن ،به هم وصل میکند و این کشتی گمگشته را بهساحل بازمیگرداند را نقل کنم....
در آثار شریف زاده با آدم و حوا سر کار داریم ... صحبت ، صحبت خلقت ، آفرینش و راحت تر بگویم زندگی قبل از این زندگی کنونی است ....مربوط به مکان و زمانی است که هیچ یک از ما از آن خاطره ای نداریم ....مربوط به ازل است ! دنیایی در گذشته!
در آثار رضا پایداری رنگ و بوی زندگی اجتما عی را میبینم در میان ابهامات خاص خودش .اتفاقات و زندگی هایی که هر روز شروع میشود و هر روز به اتمام می رسد...همه چی زمینی است همه چی در زندگی زمینی جریان دارد .
در آثار کتایون کرمی نگاهی ریز تر به روابط اجتماعی را مشاهده می کنم ...نقل از فهمیدن ها و نفهمیدن ها...!!!ارتباطات انسانی !!درک کردنانسان !!سخت است ...فهمیدن زندگی و از آن مهم تر فهمیدن انسان ....انسانی که دیگر نمیداند خود راچگونه معرفی کند تا درست شناخته شود ....شاید هم دیگر اصلا نخواهد که شناخته شود...کرمی با نگاه ریزی این مسأله را به چالش کشیده و درک جاری از افراد نسبت به هم را در اثرچشم های خویش به نقد کشیده وفقط مسأله تأسف بر انگیزی مطرح کرده که همیشه برای فهمیدن دیگری زمان نیست و شاید فردا دیر باشد!!!
و آخر در عکس های حمید رضا کرمی ما با هجرت و ترک انسان از زمین روبرو هستیم هجرت به خلأ یی دیگر !! بلی خلأ !زندگی میان دو خلأجریان دارد که نمیدانیم از کجا شروع شده است و به کجا خواهد رفت !!دو خلأیی که تمام ابعاد میانه را تحت تأثیر خود قرار داده است و آن را عجیب و بسیار زیبا و .... کرده است.
به نظر من نقطه ی اوج این نمایشگاه در آثا کتایون کرمی نمایان است که به عمیق ترین مسایل انسانی پرداخته است . آثار او با ارایه ای متفاوت جلب توجه میکرد ...تصویر هایی در جعبه ها ی نوری در سایز 7×7 سانتیمتر که چاپ شده بر روی کاغذ شفاف هستند.
در این 55 عکس (30 عدد پریز ، 25 عدد چشم) چیزی جز خود موضوع و ارایه کار جذب کننده نیست، رنگ ها به صورت کاملا خنثی ،کنتراستتصاویر ،کنتراستی در جهت بیان موضوع و ارائه است.
در مجموعه پریز ها یک سری روابط استعاری دیده میشود که خود را به بیرون از تصویر ارجاع می دهد.
در کل زیاد نمیتوان این آثار را در حکم یک عکس به نقد کشید و خصوصیات یک عکس را در آن ها جستجو کرد.
در کل به نظر شخص بنده این نمایشگاه یک نمایشگاه موفق در حیطه ی هنر مفهومی بود.
سپیده هاشمی:
در نگاه نخست نتوانستم ارتباطی با آثار به نماش درآمده برقرار کنم. روز پنجشنبه 13 خرداد ماه به نگارخانه شیرین واقع در فرمانیه رفتم. در این نگارخانه نمایشگاه گروهی از آقایان محمد رضا شریفزاده، حمید رضا کرمی، رضا پایدار و خانم کتایون کرمی با عنوان میان دو خلاء بر پا شده بود. حدود 15 اثر در این نمایشگاه وجود داشت که دارای ابعاد و موضوعات متفاوتی بودند. آثار این نمایشگاه هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر نداشتند.
به نظر میرسد مخاطب نمیتواند رابطهای بین عنوان نمایشگاه و آثار به نمایش درآمده برقرار کند. حتی نمیتوان تعدادی از آثار به نمایش درآمده را عکس نامید. چرا که آنها به طرحهای گرافیکی نزدیکترند. برای مثال مجموعهی آقای پایداری که از پشت شیشه درحالی که رنگ روی آنها چسبیده شده از بخش حوادث روزنامهها عکس گرفته بود. این عکس ها در ابعاد cm 50x50 به نمایش درامده بودند.که هیچ گونه ارتباطی با عنوان نمایشگاه نداشتند. همچنین با آثار آقای شریفزاده که صورت پوشیده شده با دست و نیز قسمتهایی از بدن، چادر و تسبیح همراه با ابیات شعر و سیب و شمعدانی و گل را که در ابعادcm 90x120 به نمایش گذاشته بود نمی توان ارتباطی برقرار کرد.
به نظر میرسدعکسهای خانم کتایون کرمی از پریزها و کلیدها و نیز چشمهای بسته و باز در ابعاد cm5/6x5/6 بهترین آثار نمایشگاه به حساب میآمدند. به خصوص مجموعه کلیدها و پریزهای وی نظرم را به خود جلب کرد که البته ارتباط خاصی با عنوان نمایشگاه نداشتند ولی می توانست مجموعهای جدا تلقی شوند. به نظر می رسد تنها در آثار آقای کرمی می توان ردپای عنوان نمایشگاه را یافت .در این عکس ها وی چهره مردی با لباس احرام را به نمایش گذاشته بود. این عکسها حس و حال خاصی را به مخاطب منتقل میکردند. این اثار در ابعاد cm70x100به نمایش درامده بودند.
از قرار معلوم هر کدام از عکاسان با توجه به برداشت خود آثاری کاملاً متفاوت را خلق کردهاند. گمان می کنم اگر این آثار سمت و سویی نسبتاً یکسان داشتند. مخاطب تا این حد دچار سردرگمی نمیشد.
